تبليغاتX
آشنا

 

رئیس جمهور یکی از کشورها در جایی گفته بود : « پدر بزرگم کشاورز بود تا پدرم تاجر شود ، پدرم تاجر شد تا من سیاستمدار شوم  ،  من سیاستمدار شدم تا فرزندم شاعر گردد.» می توان بر این عبارت تبیین ها و تفسیرهای  مختلف و متفاوتی ارائه کرد. در نقل قول ارائه شده این نکات برجسته اند : 1- اهمیت نقش ها 2- تأکید بر منابع  قدرت و ثروت و منزلت3- توالی و زنجیره ی هریک از نقش ها4- امکان تحرک اجتماعی  ۵- اهمیت تکاملی نقش شاعری .

"کشاورز"بودن ِ پدر بزرگ ، موید برجستگی منابع تولیدی چون "زمین" و "کار" است. در"تاجر" بودن پدر به عنصر "ثروت" تأکید می شود. با سیاستمدار بودن ِ گوینده ، عنصر "قدرت"  بارز می گردد و "شاعر بودن" ِ فرزند ، تأکیدی است بر عناصر و کیفیات روحی چون : "سلامت نفس"،"بلند نظری"،"استغنای طبع"،" بی تعلقی"،"دگرخواهی"، "فراغت خاطر" .در واقع گوینده متن می خواهد بگوید که همه آن مساعی های پیشین ، نیل ِ فرزند ِ مثالی  به  مقام ِ شاعری  است.هرچند اگر شعری نسراید.

 از منظری دیگر عبارت نقل شده  مؤید ِ جامعه ای طبقاتی است با سازوکارهای منطقی و معقول که اصل رقابت آزاد را بر اساس لیاقت ها و شایستگی های فردی پذیرفته و امکان تحرک اجتماعی به صورت عمودی در آن جریان دارد.چنانکه می بینیم تاجر از پی کشاورز می آید ؛ یعنی ثروت ، محصول ِ کار است .سیاستمدار از پی تاجر می آید ؛ یعنی قدرت ، محصول ِ ثروت است و شاعر در پی همه این ها به عنوان نتیجه نهایی کار و ثروت و قدرت به ظهور می رسد.به دیگر سخن :  کار، مولّد ثروت است.ثروت مبنای قدرت است . شاعری (بلندنظری و .....) محصول اجماع چندگانه کار،ثروت و قدرت است

چنین تعابیری از سخن فوق نگارنده را از منظری با طنزی تلخ و از منظری دیگر با تردید مواجه می سازد.

طنزتلخ

ما دیده یا شنیده ایم  افرادی بسیار شعر نیکو سروده اند اما شاعر( بلندنظر،دگرخواه،سلیم النفس و....) نبوده اند.نگارنده بی آنکه حکم مطلق و کلی صادر کند درجه ای از این عدم وحدت عین و ذهن و از خودبیگانگی را  به این دلیل ساده راجع می داند  که  این سرایندگان ِ ناشاعر پیش ازاین برخورداری از "ثروت" و "قدرت" را تجربه نکرده اند تا به معنای اخص کلمه شاعر گردند.بنابراین در سیرمنطقی زنجیره های مذکور (کار،ثروت،قدرت)در شخصیتشان  انقطاع و توقفی صورت گرفته و آنان بدون طی مسیر در یک چنین جامعه ای  به مقام شاعری ( سرودن شعر و تخیل ورزیدن ) پرتاب شده اند.بنابراین از آن استغنای طبع عاری بوده و خواسته اند هم تاجر باشند (طالب ثروت یا دریوزه ی آن) و هم سیاستمدار (طالب قدرت یا آستان بوس آن).  فقط نمی خواستند کشاورز باشند ! یعنی نمی خواستند کار کنند.!!!

تردید

این که شاعرانی  در عین سرودن شعر نمی توانسته اند  شاعر باشند ،آیا مؤید سازوکار های نادرست یک نظام اجتماعی  نیست که برای زنده بودن و زنده ماندن ، آنان  را ناگزیر می سازد که از خویشتن خویش فاصله گیرند تا در کنار سرودن شعر  با "تاجر"بودن و "سیاستمدار" بودن، امکان حیاتی و فضای تنفسی برای خود فراهم کرده که  باز بتوانند حداقل شعری بسرایند حتی اگر نتوانند شاعر باشند ؟اما در همان نظم افرادی شاعرانه می زیند بدون آنکه شعری سروده باشند. آیا "شاعر" شدن ِ فرزند مثالی قدرت که فرزند مثالی  ثروت نیز هست به قیمت  شاعر نشدن یا شاعر نماندن دیگران نبوده است؟ آنگاه که منابع ثروت و قدرت چنان متمرکز و منحصر می گردد که برخی  شاعر شدن را در هیچ یک از معانی  دوگانه اش  ( سرودن شعر+ سلامت نفس و...)  تجربه نمی کنند و برخی دیگر در همه عمر  شعر می سرایند اما هیچگاه شاعر نمی شوند.

+ نوشته شده توسط بهمن ارجمند در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 0:36 |

"شاملو" در عبارتی مشهور عنوان داشته بود که " برخی حافظه ی تاریخی ندارند".از منظری می توان گفت  که سهوی در عبارت مذکور دیده میشود .چون تفاوت است بین این عبارت  که : «  برخی حافظه ی تاریخی ندارند» با این عبارت   که :«  برخی حافظه ای از تاریخ [ گذشته] ندارند.»

می دانیم که هر کس به فراخور هستی که در زمان و مکان دارد نمی تواند "هستی تاریخی" نداشته و به تبع آن "حافظه ی تاریخی" نداشته باشد.اما معلوم است که مقصود گوینده آن است که :  "برخی از مردم  حوادث تاریخ گذشته را زود فراموش می کنند ".بنابراین باید گفت : "برخی  حافظه ای از تاریخ گذشته ندارند" نه این که " حافظه ی تاریخی ندارند".

 غالباً هر شخص ذهنیتی دارد که از تاریخ ( مکان و زمانی که در آن می زید) کسب کرده و حتی همین که برخی  ذهنیت یا حافظه ای  "از تاریخ" ندارند  و زود رویدادهارا فراموش می کنند خود تابعی است از هستی تاریخی که عواملی چون زمان و مکان   آن را شکل می دهند و ذهنیت و حافظه امروزش را می سازند و حتی او را به ناداشتن "حافظه از تاریخ گذشته" سوق می دهند. حافظه ی عموم  افراد  "تاریخی" است هرچند ممکن است "حافظه ای از تاریخ گذشته" نداشته باشند تا مجبور شوند که آن را تکرار کنند.

اما چه می شود که عده ای در پرتو "حافظه ی تاریخی" (حافظه ای را که هم اکنون از زمان و مکانی را که در آن می زیند) ، "حافظه ی از تاریخ" ندارند.یعنی قدرت ِ به یاد آوردن گذشته را نداشته و در دنبال کردن خط سیر منطقی حوادث و علل و عوامل آن ناتوان اند و زود همه چیز را فراموش می کنند ؟چنین کیفیت ذهنی  تنها  در جوامع بسته اتفاق  می افتد که امکان جریان آزاد اطلاعات در آن وجود ندارد.بنابراین باید گفت :«   برخی که "حافظه ی تاریخی" دارند ، حافظه ای از تاریخ ندارند. » ؛ زیرا حافظه ی تاریخی افراد ی که ساعات مطالعه مستقل آنها  همیشه رو به تحلیل  است و  حافظه تاریخی افراد   در پرتو رسانه های پرتوان شکل می گیرد ، "حافظه ای از تاریخ"  نخواهند داشت. زیرا قدرت به یادآوردن رویدادهای گذشته تنها در پرتو "جریان آزاد اطلاعات" ، "اراده های مستقل  معطوف به کشف علل وقایع"و" اراده های معطوف به دنبال کردن خط سیر وقایع"  ممکن است.

 با تأکید و زنده نگه داشتن برخی وقایع گذشته ،  حوادث را در اذهان می توان  زنده نگه داشت . اما هرگاه چنین امکانی موجود نباشد ، مهم ترین و مؤثرترین  رویدادها  به فراموشی سپرده می شوند. وقتی حوادثی  که  می توانند در تجزیه و تحلیل رویدادهای دیگر بکار آیند  و مؤثر باشند ، امکان احیا و زنده داشتن آن نباشد ، مسلم است که برخی رویدادها کم کم فراموش می شوند و افراد حافظه ای از تاریخ و رویدادهای گذشته نخواهند داشت.وقتی تأکید بر زنده نگه داشتن یک رویداد در سپهر عمومی اذهان  با موانع جدِی روبرو می گردد ، آن رویدادها آرام آرام به حاشیه می روند و به فراموشی سپرده می شوند .

 ممکن است مرده ترین و غیر مؤثرترین  رویدادها در پرتو قدرت رسانه ای  احیا گردد و اذهان را با خود درگیر  سازد و به رویدادی عمده تبدیل گردد. اما وقتی امکان احیای برخی رویدادها در حافظه ها نباشد، "حافظه ی تاریخی"  ازبرخی " حوادث تاریخ گذشته" خاطره ای  نخواهد داشت .این چنین است که  افراد  فراموش می کنند آنچه را که باید به حافظه  سپارند  و آنگاه   محکومند   برخی حوادث را در شکل تراژیک و مضحکش  تکرار نمایند.

می دانیم که "فوکو" نسبت بین دانش و قدرت را تبیین نموده است .اگر بخواهیم رویدادهای تاریخ را به عنوان اطلاعات و دانش در نظر گیریم ، این که عده ای خاطره ای از گذشته ی جمعی خود ندارند   یا حوادث معینی را از گذشته جمعی  به خاطر می آورند  ، می تواند مؤید این نکته باشد که نسبتی بین حافظه و قدرت نیز وجود دارد ، یعنی قدرت ها تعیین می کنند که  چه رویدادهایی  را  به خاطر آوریم و چه رویدادهایی را ازیاد ببریم.      

+ نوشته شده توسط بهمن ارجمند در دوشنبه یکم تیر 1388 و ساعت 14:44 |